شمس الدين الشهرزوري
مقدمه 39
رسائل الشجرة الإلهية في علوم الحقائق الربانية
تعاريف مطرح شده ، دو تعريف را همانند شيخ اشراق در طبيعيات التلويحات مىپذيرد كه عبارتاند از : 1 - حركت عرضى است بالضرورة ناپايدار كه ثبات آن به تجدد ونو شدن است « 1 » . اين تعريف ، ناظر است بر اين نظريه كه مقولات پنج قسماند : جوهر وكمّ وكيف واضافه وحركت « 2 » . در اين تعريف از حركت ، با هر قيدى ، يكى از چهار مقولة از تعريف خارج شده است وقيد « ثبات آن به تجدد است » كه خاصّ حركت است به اين معنا است كه حركت از موجودات ثابت است ، چون اگر ثابت نباشد منقطع مىشود وثبات آن به تجدّد است . 2 - حركت عبارت است از خروج چيزى از قوه به فعل امّا نه دفعتا . اين تعريف ، بر اين موضوع ناظر است كه موجودات از نظر قوه وفعل سه قسماند : يا من جميع الوجوه بالفعلاند ، يا من جميع الوجوه بالقوهاند ودر اين دو نوع از موجودات حركت راه ندارد ؛ قسم سوم اين است كه از وجهي بالفعل واز وجهي بالقوة است ؛ در اين صورت يا دفعتا از قوه به فعل درمىآيد كه آن را « كون » مىنامند در مقابل « فساد » ؛ ويا تدريجا از قوه به فعل درمىآيد كه اين را « حركت » مىنامند . پس از آن ، نظر منكران وجود حركت مطرح شده ويكى از دلائل آنان ، اين است كه « حركت يك امر سيّال است وتقسيم مىشود به آنچه گذشته وآنچه نيامده واين هر دو معدوماند ، پس حركت معدوم است » وپس از ردّ استدلالهاى آنان ، وقوع حركت در چهار مقولة با ذكر مصاديق براي هر يك ، ذكر شده است . از مباحث مهم در اين بخش ، اين است كه حركت در كمّ وكيف نيز وجود ندارد ودر واقع ، حركت فقط در أين ووضع جارى است ، ودر ضمن آن به بيان اين موضوع پرداخته است كه ابن سينا نخستين فيلسوفى است كه متوجه حركت وضعي شده است ، گرچه قولي بر آن است كه فارابى اوّلين كسى است كه بر آن
--> ( 1 ) . « الحركة هيئة غير قارة بالضرورة ؛ لا يتصور ثباتها إلّا بالتجدد » . ( 2 ) . سهروردى بر اين عقيدة است وشهرزورى نيز از أو پيروى كرده است .